الفيض الكاشاني
695
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
از پا فكند نخل جوانان سرو قد * با خلق بين چه شعبده اين پير زال كرد جاى تو نيست فيض بكن دل از اين جهان * بسيار سرورى چو ترا پايمال كرد ( 234 ) اى دل مخواه كام كه حاصل نمىشود * حق از براى كام تو باطل نمىشود لذّتشناس نيست كه از دوست غافلست * لذّت كسى شناخت كه غافل نمىشود تا جا گرفته عشق تو در سينه يك نفس * از دل خيال روى تو زائل نمىشود زنده است آنكه در ره تو مىشود شهيد * مرده است آنكه بهر تو بسمل نمىشود رو دل بدست آر به سعى از گداز تن * تن در گداز تا ندهى دل نمىشود تن گر دهى به آنچه نوشته است در ازل * رنجى كه مىرسد به تو باطل نمىشود عاقل اگر به عشق دهد دل ميسّر است * عاشق ولى به موعظه عاقل نمىشود جاهل اگر رود ز پى علم مىشود * عالم محقق است كه جاهل نمىشود اى فيض راه ميكدهء عشق پيش گير * دل بىطواف ميكده كامل نمىشود « 1 » ( 235 ) مخمورى از خمار به جامى كه مىخرد * تا كردمش اسير غلامى كه مىخرد از مستى الست خماريست در سرم * سر را ازين خمار به جامى كه مىخرد جان در تن آيدم چو پيامى رسد ز دوست * جانى براى من به پيامى كه مىخرد داد كرم به بذل معارف كه مىدهد * جانهاى گرسنه به طعامى كه مىخرد
--> ( 1 ) - در كليهء نسخ بىتفاوت .